تبليغاتX
بازیگر تئاتر .............ACTORTHEATER




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


بازیگر تئاتر .............ACTORTHEATER

فرهنگی هنری تئاتر

به نام خداوند تئاتر

این که ما داریم به بدنه تئاتر ضربه می زنیم خیل باید بگم که بیجا می فرمایید همچین حرف دروغ و رقت انگیز را به هنرمندان دیر نیزنید هنرمندانی که خود شخصا با آنها نشست و برخاست داشته ام هیچ گونه دشمنی  با هم ندارند تازه جونشون هم برای همدیگه در میره

و شما آقایی که به نام همشهری میایید در وبلاگ فضلی نظر میدهید مگه شما وکیل وصی هنرمندان تئاتر دیری هستیدوتازه ما هنرمندان نیازی به انتقادات و پیشنهادات شما نداریم و نمی خواد خون خودتون را با این حرف ها کثیف کنید  واگر هم زمانی به فکر این افتادی که بیای و بین گروه ها را به هم بزنی با عرض پوزش بهت بگم که نمی تونی چون ما همه با هم هستیم و تویی که تنها هستی

ودر آخر هم یک حرف بیشتر برایت ندارم وآن هم

خیلی متاسفم که به فکر همچین افکار پلید و بیهوده ای افتاده ای

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 17:5 توسط فرج| |

بیانیه ی داوری ۴جشنواره ی تئاتر طنز تنگستان(اهرم)

 کار کمدی اکتشافات

کاگردانی اول لقمان بحرانی

بازیگری اول لقمان بحرانی

بروشور سلمان قاسمی وحدت

موسیقی حسن فولادی

طراحی لباس مریم رسولی

و باتشکر از بازیگران خوب آقایان فضل الله عمرانی قحطبه ی فخرایی

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 21:33 توسط فرج| |

سلام

این روز ها همش تولد

روز سوم آذر تولد زیبا دریاسفر بود (زیبا تولدت مبارک)کادو دادم

روز پنجم آذر هم تولد رضا مختارزاده است (رضا جان تو هم تولدت مبارک )قبل از تولد کادو دادم

و روز نهم آذر هم تولد یکی از افراد خواده است(تو هم تولدت مبارک)

خب منم تولدم روز ۲۱اسفند امید وارم که کادو بهم بدید نه بابا شوخی کردم

دوستی که با شما ها دارم از صد تا کادو هم برام با اارزش تره

به امید تولد ۲۰۰۰ساله ی این دوستان

تولد هممون مبارک

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 17:48 توسط فرج| |

به قول شكسپير:

وقتي ميتوانستم صحبت كنم. گفتند گوش كن...

وقتي ميتوانستم بازي كنم مرا كاركردن آموختند...

وقتي كاري پيدا كردم ازدواج كردم...

وقتي ازدواج كردم بچه ها آمدند...

وقتي آنها را درك كردم مرا ترك كردند...

وقتي ياد گرفتم چگونه زندگي كنم زندگي تمام شد!!!


  • سادگی شخصيت، نتيجه پيچيدگی فکر است.
  • درباره آدمها از سوالاتی که می‌پرسند قضاوت کن نه از جوابهايي که می‌دهند.
(ولتر)
  • اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته می‌مانند، می‌شکنند.
  • برای يک زندگی خوب: مثل سگ کارکن، مثل اسب بخور، مثل روباه فکر کن و مثل خرگوش بازی کن.
(جرج آلن)
  • قشنگترين چيزهای دنيا نه قابل ديدن و نه حتی قابل لمس کردن هستند. بلکه بايد آنها را با قلب خود حس کنيد.
    (هلن کلر)
  • بيست سال بعد، بابت کارهايي که نکرده‌ای بيشتر افسوس می‌خوری تا بابت کارهايی که کرده‌ای. بنابراين روحيه تسليم‌پذيری را کنار بگذار. از حاشيه امنيت بيرون بيا. جستجو کن. بگرد. آرزو کن. کشف کن.
(مارک تواين)
  • افراد منطقی خودشان را با دنيا تطبيق می‌دهند. افراد غير منطقی سعی می‌کنند دنيا را با خودشان تطبيق دهند. پيشرفت بستگی به افراد غيرمنطقی دارد.
(جرج برنارد شاو)
  • آنچه را می‌شنوم، فراموش می‌کنم. آنچه را می‌بينم، به خاطر می‌سپارم. آنچه را انجام می‌دهم، درک می‌کنم.
(کنفوسيوس)
  • نشانه اين که به کامپيوتر معتاد شده‌ايد اين است که وقتی شير از دستتان ريخت، اولين چيزی که به فکرتان برسد« undo » باشد.
  • «موانع»، آن چيزهاي وحشتناکی هستند که وقتی چشمتان را از روی هدف بر می‌داريد، به نظرتان می‌رسند.
(هنری فورد)
  • تمام حقايق سه مرحله را پشت سرگذاشته‌اند: اول، مورد تمسخر واقع شده‌اند. دوم، به شدت با آنها مخالفت شده است. سوم، به عنوان يک چيز بديهی پذيرفته شده‌اند.
(آرتور شوينهاور)
  • عشق ، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است.
  • (برنارد شاو)

  • شکوه دنيوی همچون دايره‌ای است بر سطح آب که لحظه به لحظه به بزرگی آن افزوده می‌شود و سپس در نهايت بزرگی هيچ می‌‌شود.
  • (ويليام شکسپير)


     
    نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:16 توسط فرج| |

     

    زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

                هر کسی نغمه ی خود خواند واز صحنه رود

    صحنه پیوسته بجاست

    سلام ....

    سلامی گرم به هنر مقدس تئاتر .....اما کدام هنر ؟  کدام تئاتر ؟ همین هنری که با هیچ و پوچ داره از بین می ره اون هم تو شهر من   تو و ما هایی که دم از هنر وهنرمندی می زنیم بله ما همه مقصریم و هیچ کس نمی تونه خودش را تبرئه کنه .........

    پس چاره چیست؟ ((چاره را بایداز شما بزرگان جویا شد  منظور من همه است و شخص خاصی مورد نظر بنده نیست ))

    آیا خدا را خوش میاید که با هم دشمنی می کنید (حتما می گویید که ما با هم دشمن نیستیم تو داری اشتباه می کنی )

    و من جواب می دهم که اگه دشمنی نیست پس چیه  ها.......؟

    این روز ها هم که مثل بچه های 5ساله یاد گرفتید قهر کنید و جواب سلام همدیگه را ندید و از این حرف ها

     

    دیگه تمومش کنید

    ماهم خسته شدیم

     

     

     

    نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 16:20 توسط فرج| |

     

    نمی دونم که کی اومده و رمز وبلاگ من را دزدیده حالا من که خیلی ناراحت نیستم ولی می خوام به این آقا بگم که دزدی کار خیلی بدی هست پس معلومه این آدم بزرگوار سر سفره ی پدرو مادر  بزرگ نشده خب بگزریم من تو ویلاگم نوشته بودم که می خوام تو دو تا تئاتر لقمان بحرانی بازیکنم که یکسش بازیگرم ودیگری هم تا حالا عوامل تا ببینیم چی پیش میادیه چند روزی هم که خودم را از دوستان پنهان کردم نه این که من خودم را بزرگ می گیرم من هنوز اول راهم اگه بخوام این طوری بکنم پس من همین الان شکست را باید بپذیرم تئاتر می تونه سرنوشت منو سرنوشت خونوادمو و همین طور آینده مو تغیر بده  .

      

    نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 13:55 توسط فرج| |

    سلام خدمت هنرمندان تئاتر دیری

    قرار شده که به مدت ۶شب در پلاتوی مجتمع نفت تئاتر چاپار را به روی صحنه ببریم طبق معمول که تئاتر های رضا مختارزاده همیشه با عنوان ها ی جالب یا به قول معرف عنوان های یک کیلومتری به روی کار میرود این کار رضا هم یه کار خیلی خوبیه البته همه چیز را نباید به خوبی کار رضا ختم کرد زیبایی کار به بازیگرانی مثل: فضل الله عمرانی ـ غلام رضا درویشی ـ یوسف ابراهیمی ـ زیبا دریاسفر و بازیگر جوان هانیه بحرینی می باشد منم که پست مهمی در این بین دارم البته من اون را نمی گم که پست من چیه خودتون کور بشید ۱۰۰۰تومان پول بدید و بیاید تا بدونید که پست من چیه؟

     

     

     

     

    نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 18:45 توسط فرج| |

                                                                                                                                                            

     

     

    من می تونم یه سوالی از تمامی بازیگران رو به پیشرفت دیری داشته باشم ؟

    بفرمایید سوالتون را بکنید

    من اول از خودم شروع می کنم و سوال من از خودم! و شماها ی عزیز اینه که می خوام بگم که چرا ما

    ها یی که حرف از بازیگری می زنیم و می گوییم که ما فلانیم  اله ایم بله ایم  اما زمانی که نقشی از

    سوی کارگردان می گیریم خوب در اون نمیگنجیم

     کی می تونه این سوال را جواب بده؟

    من می تونم

    خب بفرمایید

    من درست در همین مورد با دوست عزیزم جناب آقای مختازراده دانشجوی رشته ی ادبیات نمایشی

    دانشگاه آزاد اسلامی واحد بوشهر گفتگوی مختصری داشتم ومی گفت:که متاسفانه تمام بازیگران دیری

    در مرحله ی تحلیل شخصیت واکنشی نشان نمی دهند و می خواهند سرسری متنی را که در  دست

    می گیرند زود اون متن را حفظ کنند ویک بازی خیلی ساده ای را انجام دهند ودر تئاتر های دیگر

    برای بازی کردن در آن اگر شخصیتآن متن با اون متن های قبلی تفاوت داشته باشد که همین جور هم

     است نمی توانند در اون شخصیت  خود را بگنجونند و بخاطر همین هم است که همون روال قبلی

    خودشون را دنبال می کنند که این کار کملا اشتباهی است و ممکن در بازی های او لطمه وارد می شود

    حالا ما برای پیشرفت خودمون چی کار هایی را باید انجام دهیم؟

    باید اول درباره شخصیت خود خوب خوب تحقیق کنه به طوری که بشه خود اون شخصیت حتی ممکنه درجامعه ای هم

    که داره زندگی می کنه بشه خود خمون شخصیت نمایشی .

    من هم دوست دارم که همه ی بازیگران تئاتر همیشه در همه جا پیشرفت کامل وکافی داشته باشند.

     

     

     

    نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 18:10 توسط فرج| |

    بازم سلام

    من از دیشب در موسسه ی آفرینگان یا در گروه رضا مختارزاده شروع به کار کردم من در این کار نقش بازیگر را ندارم ویک نقشی به عنوان عوامل اجرایی را دارم وپست من ـــــــــــــــــــــــــ ؟

    امید وارم که من در این گروه بتوانم خواسته ی خودم و همچنین خواسته ی آنها را براورده کنم

    از این راستا خواهشمندم که به من حق بدید که این گروه بهتر از گروه های دیگر هست شاید خودتون هم بدونید که من چی می گم من از موقعی که با رضا و گروهش آشنا شدم دوست داشتم که به گروه اون ملحق بشم

    وشدم.....................................!!!!؟؟؟

    نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 18:30 توسط فرج| |

     

     

    من امسال بر نامه های زیادی در طول سال ۸۸و۸۹ دارم ازجمله درس خواندن منه  که اگه من توی این جنگ بین من وپدرم پیروز دربیام من در سال آینده تهران ادامه ی تحصیل کنم واگه واگه .....

    چه زمانی این اما واگر ها به حقیقت می پیوندد نمی دانم ولی هیچ چیزی نشد نداره

    به قول یارو گفتنی :

        بودن یا نبودن مسئله این است

    امید وارم که توی این جنگ کوچولو پیروزی ازآن من باشد. 

    نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 17:34 توسط فرج| |


    Design By : Night Skin